مصاحبه سید حسین اعتمادی

سید حسین اعتمادی منفرد متولد 1356در شهر تهران است. او در خانواده ای اصیل و اهل تجارت رشد کرد. پدر او از تجار بنام در زمینه صنایع فلزی است. وی در کودکی با دیدن پدر موفق خود آرزوی تاجر شدن را در سر می پروراند. در کودکی با دیدن تریلرها و کامیونهایی که در جاده بسمت تهران حرکت می کردند آرزو داشت که روزی این کامیونها کالاهای متعلق به او را به مقصد تهران ببرند.
برای اولین بار تجارت را در 11 سالگی آزمود. وی می گوید : “با پولهای خودم سکه های آنتیک می خریدم و پس از چندی با سود قابل ملاحظه ای آنها را می فروختم.”
کم کم او وارد بازار شد. از 15 سالگی اوقات فراغتش را در تجارتخانه پدر می گذراند و با روند کارها آشنا می شد بطوریکه اولین ال سی را در سن 15 سالگی در بانک صادرات بازار یک تهران گشایش نمود. بعد از اتمام دبیرستان و گرفتن دیپلم بفکر ادامه تحصیل افتاد و در رشته مدیریت بازرگانی به تحصیل پرداخت. پس از دریافت مدرک کارشناسی احساس کرد که از نظر سواد و معلومات هنوز در سطح پایینی می باشد، در نتیجه تصمیم گرفت تا تحصیلات و مطالعاتش را کاملتر کند. با توجه به اوضاع اقتصادی و بحرانهای موجود در کشور وی رشته مدیریت بحران با گرایش کنترل و مدیریت بحرانهای اقتصادی را انتخاب نمود. در کنار درس خواندن کار می کرد و همین موضوع باعث شده بود تا درس های فراگرفته در دانشگاه را هر روز در حین کار به عمل در آورد. بعد از دریافت کارشناسی ارشد تصمیم گرفت تا تجارت خود را توسعه دهد، در نتیجه تنها بازرگانی خود را تبدیل به چندین شرکت معتبر نمود. پس از وقفه ای چند ساله باز هم سودای تحصیل داشت بنابراین اکنون که از نظر اقتصادی رشد و توسعه بسیاری یافته بود ترجیح داد تا دکترای خود را در گرایش تجارت و توسعه اقتصادی به پایان برساند.
وی اکنون یکی از مدیران جوان وبسیارموفق کشور می باشد.
مصاحبه ای که می خوانید خلاصه ای از تجارب و راهکارهای ایشان در رسیدن به این موفقیت است.

-کار خود را چگونه آغاز کردید؟

-بعد از گرفتن دیپلم بطور تمام وقت وارد بازار کار شدم و با توجه به ارتباطات و زمینه هایی که از قبل داشتم وارد تجارت شدم و توانستم رشد کنم. یعنی از واسطه گری شروع کردم، سپس به فکر خرید و فروش برای خود و در نهایت به فکر واردات افتادم. البته در آن زمان تجارت در ایران هنوز به سبک سنتی انجام می گرفت. در نتیجه واردات و گرفتن نمایندگی کاری دشوار بود. زیرا کسب اطلاعات بعلت نبود امکانات وتسهیلات کاری زمان بر (وقت گیر) بود.آن روزها برای بدست آوردن اطلاعات باید به اتاق بازرگانی و بخش بازرگانی سفارت خانه ها مراجعه و یا از کتابهای مرجع در مراکز خارجی اطلاعات کسب می کردیم و یا درنهایت آدرس ها و اطلاعات کالاها و کمپانی ها را از روی جعبه های کالاها در خارج از کشور پیدا می کردیم. ارتباط با این مراکز و جواب گیری از آنها بسیار زمان بر بود در حالیکه اکنون شما با مراجعه به اینترنت می توانید در کمترین زمان ممکن این کارها را انجام دهید و در کوتاهترین زمان ممکن با کمپانی ها و کارخانجات مربوطه مکاتبه کرده و در صورت واجد شرایط بودن نمایندگی آنها را بگیرید.
پس از دریافت کارشناسی و کارشناسی ارشد کار خود را توسعه داده و در واقع با گرفتن چندین نمایندگی از کمپانی های معتبر اروپایی و امریکایی و واردات کالا به ایران به آرزوی دوران کودکی خود دست یافته بودم.

-آیا الگوی مدیریتی خاصی را برای خود انتخاب کرده اید؟

-در اوایل کارم به علت جوان بودن و داشتن تجربه کم همیشه سعی می کردم افراد موفق و کارهایی را که انجام داده بودند مد نظر قرار بدهم و در ضمن مطالعه بسیار داشته باشم چون تجارت در ایران سینه به سینه نقل شده است و کاری مدون و قابل دسترس وجود نداشت. در ضمن همیشه تلاش می کردم تا با بزرگان تجارت رابطه ای صمیمی داشته باشم و از تجربیات، سیاستها، برنامه و بیم وامیدهایشان مطلع شوم و از توصیه های آنان استفاده بکنم. البته من همیشه از افراد کار آزموده و با تجربه و همچنین مشاورین قوی در کنار خود بهره برده ام و می برم که جا دارد در این جا از آنان تشکر کنم.
در واقع اساسی ترین مسئله در موفقیت من دانش افزایی و متفاوت عمل کردن نسبت به دیگران بوده و سعی کرده ام راه هایی را کی دیگران طی کرده اند دوباره طی نکنم.

-در راه رسیدن به موفقیت کنونی از عواملی مانند صبر، پشتکار،مدیریت ، روحیه واحساسات چقدر بهره گرفته اید؟

-همه این عوامل باعث موفقیت من شده اند و فکر می کنم مهمترین عامل پشتکارم بوده است که باعث شده هیچگاه از هدفم روی برنگردانم وتا نهایی شدن آن را پیگیری کنم و موفق شوم.

در هنگام تجربه عدم موفقیت چه واکنشی از خود نشان می دهید؟

-تا به حال در زندگیم کاری را شروع نکرده ام که منجر به شکست شود. چون همیشه سعی کرده ام در مورد کاری که می خواهم انجام دهم مطالعه کاملی داشته باشم و مسیر را یکبار در دنیای مجازی و در تخیل خود طی کنم. در حین اینکار تمام زوایای آن پروژه را در نظر می گیرم، در صورتیکه در تئوری موفق بود آن را به عمل می رسانم در غیر این صورت در همان مرحله تئوری کنار گذاشته می شود. البته گاهی ممکن است در زمان بندی پیش بینی شده پروژه ها تأخیری بوجود بیاید که این هم منطقی است چون گاهی عوامل خارجی اثرگذاری در اجرای یک پروژه دخیل می شوند که در اختیار ما نمی باشند. ولی اینکه پروژه ای را شروع کرده باشم و در میانه راه احساس کرده باشم که ممکن است با شکست مواجه شود نداشته ام.

-از نحوه مدیریت بر احساساتتان و بازآفرینی آنها بگویید؟

-سوال سختی است. می دانید من در کل آدم احساساتی هستم ولی سعی کرده ام احساساتم را در مدیریت دخالت ندهم و همیشه هیجاناتم را در بحث مدیریت کنترل کرده ام.
در کارم هیچگاه دلسوزی نکرده ام چون دلسوزی و ترحم در کار را گناه می دانم. البته این به آن معنا نیست که در کار، مدیریت و برخوردم با افرادم خشن و سخت باشم بلکه هر زمان که احساس کرده ام نیاز به حمایت دارند از آنها حمایت کرده ام. در واقع سعی کرده ام حد تعادلی را برای خود ایجاد کنم.

-در روزهایی که چندان انرژی روحی خوبی ندارید در مجموعه خود چگونه برخورد می کنید؟

-بندرت چنین چیزی اتفاق می افتد. اما اگر روزی احساس کنم روحیه خوبی ندارم آن روز بهیچوجه به مجموعه کاریم نخواهم رفت و سعی می کنم روزم را در کنار یک یا دو دوست صمیمی در یکی از بهترین رستورانهای شهر بگذرانم و با داشتن گفتگوی دوستانه روحیه خود را بازسازی کنم.

-در برخورد با کسانی که کار خود را درست یا به موقع انجام نداده اند چگونه برخورد می کنید؟

-من همیشه به همکارانم می گویم من قبل از اینکه مدیر شما باشم، مشاور شما هستم. در نتیجه در صورت بروز چنین مواردی در قالب مشاوره و دادن راهکار سعی می کنم آنها را به سمتی هدایت کنم که بتوانند به کارشان مسلط شوند. لازم به ذکر است که مواردی هم بوده که این ترفند جواب نداده است، یعنی من خیلی تلاش کرده ام ولی طرف مقابل هیچ تلاشی برای رسیدن به آن هدف نکرده است در نتیجه به همکاری با هم پایان داده ایم.

-معمولاٌ مسئولیت های سنگین را به چه افرادی واگذار می کنید؟

-معمولا ٌبه افراد متخصص، با تجربه و کارآزموده سپرده می شوند. در مجموعه ما کارها حتی در سطح کارشناسی به افراد باتجربه و متخصص محول می شود.
-آیا برای 10 تا 20 سال آینده تان اهدافی را در نظر گرفته اید؟
-کارهایم را را برای 10 تا 20 سال آینده برنامه ریزی کرده ام و یکی از آنها نوشتن کتابی در زمینه توسعه اقتصادی و تجارت است. برنامه دیگر من برای ده سال آینده این است که حد اقل 10000نفر ایرانی را در مجموعه خود مشغول به کار داشته باشم.

-موقعیت شناسی تا چه حد در رسیدن به اهدافتان به شما کمک کرده است؟

-قطعاٌ عامل بسیار مؤثری بوده است. زیرا تا زمانی که شما شرایط و موقعیتها را نسنجید نمی توانید موفق باشید. زیرا با موقعیت سنجی می توان بحرانها را کنترل و در نهایت نبض بازار را در دستتان داشته باشید.
-با توجه به اوضاع اقتصادی و مسائل پیش آمده موانعی وجود دارد که قطعاٌ با آن مواجه شده اید. چه عواملی باعث شده است که

انگیزه تان را از دست ندهید و باز هم با همان جدیت کارها را پیش ببرید؟

-کاری که ما انجام می دهیم از الف اول تا ی آخر همه در ارتباط با سازمانها، ارگانها ونهاد های دولتی و غیر دولتی است و دست اندرکاران سیاست کشور بنابر مصلحت کشور هر روز شرایط و قوانینی را وضع می کنند و مراحل کاری هر روز پیچیده تر و سخت تر می شود. اما تنها چیزی که می تواند یک مدیر را در این شرایط به اهدافش برساند، نگاه مستقیم او به هدفش است. زیرا اگر بخواهید به عوامل خارجی و اتفاقات دور و برتان بیش از خود هدف توجه کنید آن وقت دچار شکست می شوید. نگرش من این است که تمام این موانع سکوی پرشی به سمت موفقیت هستند.

-از نقاط قوتتان بگویید.

-فکر می کنم اولین نقطه قوت من اعتماد به خودم هست چون به خودم اعتماد دارم که هر کاری را شروع کنم می توانم آن را به پایان برسانم. دوم اینکه اصلاٌ میانه ای با نومیدی و دلسردی ندارم و سوم اینکه هیچ وقت به عوامل خارجی به عنوان عوامل بازدارنده نگاه نمی کنم بلکه فکر می کنم همیشه باید تهدیدها را تبدیل به فرصت کرد.
-زمانی که شروع به کار کردید تجارت شما در زمینه دیگری بود و اکنون به تجارت دیگری رسیده اید. آیا در طی این سالها هدفتان

تغییر کرده یا اینکه اینها وسیله ای برای رسیدن به هدفتان بوده است؟

-اول از تجارت پدرم شروع کردم سپس وارد تجارت کاغذ و مقوا شدم و در آن صنعت بسیار خوب کار کردم بطوریکه الان با صنعت کاغذ و مقوا چاپ آشنایی کامل دارم و اطلاعات زیادی را در این زمینه کسب کردم. سپس دوستی که دارای یک برند خارجی که فقط در دو نقطه تهران بصورت امانی فروخته می شد، پیشنهاد شراکت داد. در طی کمتر از شش ماه بعد از شراکتمان این برند در 250 نقطه تهران با افزایش قیمتی حدود 50%فروخته می شد که قیمت واقعی آن کالا بود. بعد از مدتی از هم جدا شدیم و هر کدام کار را به تنهایی دنبال کردیم. بعد از آن و در طی سالها پشتکار و تلاش توانستم نمایندگی 27 برند معروف و معتبر اروپایی و امریکایی را داشته باشم. در واقع اساس کار را با بازرگانی اعتمادی شروع کردیم و اولین کالاهایی که وارد کردیم در سال 1372 بود که بنیانش در سال 1370 پی ریزی شده بود. سپس نام بازرگانی را به یاقوت رویان جوان تغییر داده و رسماٌ در سال 1379 به ثبت رساندم و از سال 1381 زیر مجموعه های این شرکت به ترتیب با نامهای شرکت نقره ای ساحل، شرکت تک چهره، شرکت پارسیان دارو ایجاد شد.
سپس شرکت عسل دارو کیش را با هدف واردات محصولات درمانی پوست و مو و مکمل های غذایی تأسیس کردم و در حال حاضر هم تولید مشترک این محصولات را تحت لیسانس شرکت ای.اس.آی ایتالیا شروع کرده ام.

-چرا نام بازرگانی شما از اعتمادی به یاقوت رویان جوان تغییر یافت؟

-خیلی در مورد این اسم فکر کرده بودم و دلایل خاصی را برای انتخاب این اسم داشتم. من و برادرم یک تیم جوان هستیم و یاقوت، نماد بسیار ارزشمندی برای من محسوب می شود و در انتها رویان را به این نام اضافه کردم چون به زیبایی چهره و زیبایی جامعه فکر می کردم.
-اشاره فرمودید که پس از گرفتن لیسانس احساس کردید که بیسوادید. اکثر آدمهای موفقی را که می بینیم هیچ وقت ادعای دانایی نکرده اند. لطفاٌ در این مورد توضیح دهید.
-من به این حرف کاملاٌ معتقدم و تا زمانی که نتوانم کتابی در باب اقتصاد و رشته خود بنویسم و دانش افزایی داشته باشم نمی توانم بگویم که دکترای اقتصادم. نکته مهم و اساسی که برای یک آدم موفق و دانش بنیان وجود دارد این است که باید خیلی چیزها را در رشته تخصصی اش بداند. چون همین الان که ما اینجا نشسته ایم، علم در دنیا در حال افزایش و حرکت است. پس هر روزی که ما کسب علم و دانش را ترک کنیم در واقع روز شروع بیسوادی ماست.

-آخرین قراردادی که بواسطه آن احساس غرور کردید چه بوده است؟

-آخرین موفقیت من در 5 سپتامبر 2012 بوده است. این موفقیت، عقد قرارداد انتقال تکنولوژی کمپانی ای. اس. آی ایتالیا می باشد که سابقه ای چهل ساله در امر تولید مکمل های غذایی دارد. یکی از شروط من در این قرارداد برافراشته شدن پرچم ایران در کنار پرچم ایتالیا در این کمپانی به عنوان شریک مهم تجاری اش بود. در واقع برافراشته شدن پرچم ایران در خاک ایتالیا در سخت ترین شرایط اقتصادی بازار و تحریم های اقتصادی برای من افتخار بزرگی بود. من فکر می کنم علیرغم تمام عوامل جانبی وشهودی منفی، عقد چنین قراردادی نه تنها افتخاری برای من بلکه برای ایران و ایرانی بوده است.

-در پایان ضمن تشکر از حضرتعالی برای وقتی که دادید اگر توصیه ای برای مدیران و جوانانی که می خواهند در آینده مدیران موفقی شوند دارید، بفرمایید؟

-توصیه من به مدیران این است که در بحث مدیریت نوگرا باشند و سعی کنند کارها و پروژه های جدید را شروع کنند که دیگران تا کنون به آن شیوه انجام نداده باشند، یعنی یک فکر نو! زیرا مطالعات جامعه شناسی نشان داده، مردم ما مردمی نوگرا هستند. در نتیجه یک مدیر زمانی موفق است که بتواند خدمت، کالا و یا سرویسی را ارائه دهد که نو باشد.
اما توصیه من به جوانان این است که اول خودشان را پیدا کنند. اعتماد به نفس داشته باشند و آرزوهای بزرگی را در سرشان بپرورانند. شاید این توصیه من کمی اغراق آمیز به نظر بیاید اما من اصرار دارم که کوچک فکر نکنند و اگر می خواهند موفق باشند باید اهدافشان را بخوبی در فضای ذهنی شان ترسیم کنند و ببینند چه مراحلی را برای رسیدن به هدف باید طی کنند. مطالعه کنند، پای صحبت بزرگان آن هدف بنشینند سپس نگرش ذهنی شان را با نوگرایی توأم کنند و صبور باشند. باید پله پله به سوی هدفشان گام بردارند و نا امید نشوند و بدانند برای ساختن یک برج بلند باید صبورانه زمین را حفاری نموده و در زیر زمین کارهای بنیادی انجام دهند و منتظر دیده شدن از طرف کسی نباشند. آنها پس از بالا رفتن از طبقات برج تازه آهسته آهسته دیده خواهند شد و تا پایان پروژه باید صبورانه تلاش نمایند، زیرا با عجله کاری را انجام دادن منجر به شکست می شود.

اگر این مقاله برای شما مفید بود با دوستان خود به اشتراک بگذارید